برچسب:
نویسنده: امیر فلاح
2 بهمن؟ کی بهمن آمد!
اینقدر در درونم غرقم که تا همین لحظه که قصد نوشتن کردم اصلا نمی دانستم که دی هم تمام شد!
روز ها میگذرند و میگذرند و چه چیزی تلخ تر از این است که با این سرعت وصف نشدنی به سوی تمامی می شتابیم بی آنکه هرگز آغاز شده باشیم.
می ترسم قبل از اینکه دستم به لبانم برسد, تمامی آب روی زمین بریزد... .
برچسب:
نویسنده: امیر فلاح
برچسب:
نویسنده: امیر فلاح
چیزی نیست
گاهی آنقدر غمگینم که انگار چیزی نیست
نه در من
نه در جهان... .
برچسب:
نویسنده: امیر فلاح
برچسب:
نویسنده: امیر فلاح
برچسب:
نویسنده: امیر فلاح
افسردگی فصلی ام رو به پایان است و به زودی یکی از درد هایم کم می شود.
می خواهم در ماه آینده اولویت زندگی ام را به روی زبان فرانسه و کارم بگذارم. تا جایی که می توانم ورزش کنم و کتاب بخوانم. ترحیح می دهم فعلا ننویسم, نوشتن دردهایم را باز می گرداند. نیازمند استراحت روحی هستم. شاید بهار, شاید در اردیبهشت نوشتن ادامه کتابم را شروع کنم.
اصلا شاید کتاب دیگری بنویسم و این را رهایش کنم.
نمی دانم...
از الان نمی خواهم به خاطرش خودم را تحت فشار قرار دهم.
برچسب:
نویسنده: امیر فلاح